أبو الحسن العامري

321

رسائل أبو الحسن العامري

اين پندارند كه آيين حنيف با آنچه أهل بصيرت وعقل بدان روى مىآورند تضاد دارد ، وهر كس به دانستن چيزى از حكمت ميل كند أهل عناد وفساد است ومتمايل به زندقة والحاد . گويا دين در نظر اين قوم همراه با سفاهت وبلاهت است . . . سوگند كه اين طوايف زيان را به حد نهايت رساندند وآفات ايشان به جايى رسيده كه علوم را در نظر مردم منفور ومايهء ننگ ساخته ، وانديشهء صواب را نقيصهء بزرگان شناخته وآگاهى از حقايق را بر خردمندان عيب دانسته وگسترش دامنهء علم ومعرفت را دورى از حق وراه راست پنداشته‌اند . » 2 . اقسام بينايى . فيلسوف رؤيت را به چهار نوع تقسيم مىكند : 1 ) رؤيت طبيعي مادي ؛ 2 ) رؤيت عقلي مجرّد از مادة كه در پايان تفسير خود بر كتاب برهان دربارهء آن سخن گفته است ؛ 3 ) رؤيت روحي قدسي كه به تفصيل در مبحث « نبوّات » الارشاد في تصحيح الاعتقاد دربارهء آن بحث كرده است ؛ 4 ) رؤيت وهمى يا رؤيت نفوس ناطقه به يارى قواى متخيّله ، چه در خواب چه در بيدارى ، به طور طبيعي يا صناعي كه فيلسوف آن را در مقالهء چهارم النسك العقلي والتصوف الملي شرح داده است . پيداست كه موضوع رؤيت در اقسام گوناگون آن شديدا مورد توجّه عامري بوده ودر كتب ورسائل خود از همهء جوانب آن را مورد تحقيق قرار داده است وتنها موردى كه قبلا دربارهء آن بحث نكرده ، نوع أول از اقسام چهارگانه است . از اين رو كتاب حاضر ، القول في الأبصار والمبصر اختصاص بدين نوع از رؤيت دارد . 3 . اقسام مدركات به وسيلهء حس بينايى . عامري گويد : خداوند موجودات را به صور گوناگون آفريد ، از اين رو طرق ادراك آنها نيز مختلف است . بعضي از موجودات جز به وسيلهء يك حس قابل ادراك نيست ، مانند : مزه‌ها وبوها . بعضي ديگر با بيش از يك حس قابل ادراك است ، مانند اشكال ومقادير . واگر محسوسات همگى با يك حس « قابل ادراك بود وجود حواس متعدد بىمعنى بود ، وهمچنان كه آفريدگار بين جواهر واعراض گوناگون مناسبات ذاتي قرار داده است ، بين حواس مختلف ومحسوسات گوناگون نيز مناسبات ذاتي وپيوند طبيعي برقرار كرده است . » به آسانى مىتوان هماهنگى بين اين نظريهء عامري را با آنچه معاصر أو قاضى عبد الجبار معتزلي دربارهء وجود مناسبت بين حاسّه ومحسوس گفته است ، دريافت . قاضى عبد الجبار گويد : « بهره‌گيرى ما در ديدن يكى از ديدنيها از چشم ، عينا مانند بهره‌گيرى ما از زبان در سخن گفتن واز پا در راه رفتن است » . « 1 » يعنى بين هر حاسّه ومحسوس آن مناسبتى ذاتي برقرار است . قاضى

--> ( 1 ) . قاضى عبد الجبار معتزلي ، المغنى في أبواب التوحيد والعدل ، ج 4 ، ( رؤية الباري ) ، به كوشش محمد مصطفى حلمى ، وأبو الوفاء الغنيمي التفتازاني ، المؤسسة المصرية العامة للتأليف والانباء والنشر ، قاهره ، 1965 ، ص 37 .